|
خانم کارن آرمسترانگ در مصاحبه با
آندره آ بیستریچ:
اختلافات و دسته بندی ها در دنیای
ما ناشی از مذهب نیست
برگرفته از بیستمین شماره نشریه اسلامیکا
ISLAMICA
Issue 20, 2007
---------------------------------------

کارن آرمسترانگ
خانم
آرمسترانگ سالها به عنوان یک راهبه مسیحی در خدمت کلیسا
بوده است و امروزه به عنوان یک صاحب نظر در حوزه دین در جهان غرب مطرح
است. او دانش آموخته آکسفورد است و کتابهای متعددی در زمینه مذهب به
چاپ رسانده است. هم اکنون یکی از 18 نفری است که در بنیاد تاسیس
شده توسط رییس سابق سازمان ملل کوفی عنان با هدف تلاش برای گفتگو میان
جهان اسلام و غرب فعالیت می کند. مصاحبه ای از وی در
شماره 20 اسلامیکا
منتشر شده است که بخشهایی از آن در پی می اید.
آندره آ: یازده سپتامبر
به سمبل دشمنی میان اسلام و غرب تبدیل شده است، بعد از وقوع این حملات
بسیاری از آمریکاییها می پرسند: "چرا مسلمانان از ما متنفرند؟" و
متخصصین در میزگردها و سمینارهای متعدد این بحث را به میان کشیده اند
که "ایا اسلام در ذات خود دینی خشن است؟" نظر شما چیست ایا اینچنین
است؟
کارن: یقینا اینطور نیست. خشونتی که
در انجیل است به مراتب بیشتر از آنی است که در قرآن می بینید. این
عقیده که اسلام به زور شمشیر به مردم تحمیل شده است افسانه ای است که
غرب و در دوران حنگهای صلیبی ساخته است. در حقیقت در همان دوره ای که
مسیحیان غربی جنگهای خشونت باری را بر علیه اسلام به عنوان جنگ مقدس به
راه انداخته بودند. قرآن خشونت طلبی را منع می کند و جنگ را تنها در
شکل دفاع از خود تجویز می کند. زمانی که دشمن به صلح مایل است قرآن به
مسلمانان امر می کند که سلاح بر زمین بگذارند و پیشنهاد صلح را
بپذیرند. حتی اگر آن پیشنهاد در ظاهر کاملا به نفع آنان نباشد. بعدها
فقه اسلامی مسلمانان را از حمله به کشوری که در آن مسلمانان مجازند
آزادانه به انجام اعمال دینی خود بپردازند منع نموده است. علاوه بر آن
مسلمانان مجاز نیستند به غیر نظامیان حمله کنند و یا املاک و ساختمانها
را تخریب کنند. استفاده از آتش نیز در میدان جنگ مجاز نیست.
آندره آ: چند قطبی شدن
جامعه به خصوص بعد از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی و اظهارات پاپ علیه
اسلام روابط اسلام و غرب را در لبه پرتگاه قرار داده است. ایا واقعا
غرب مسیحی و جهان اسلام نا همخوانی بنیادی دارند؟
کارن: اختلاف و چند دستگی در جهان
امروز ناشی از دین و یا فرهنگ دینی نیست بلکه اساسی سیاسی دارد. در
جهان امروز قدرت نامتوازن است و آن گروه که قدرت ندارد در تلاش است تا
سلطه قدرت های بزرگ را به چالش بکشد و خود را مستقل از آنان اعلام کند
و گاه برای اسن منظور از زبان مذهب سود می جوید. بخش عمده ای از آنچه
ما بنیاد گرایی می نامیم در حقیقت شکل مذهبی ملیت است که به نوعی هویت
می بخشد. برای خاورمیانه مفهوم سنتی ملیت و ایده آل اروپای قرن
نوزدهم همیشه مبهم و مفهومی خارجی تلقی شده است. در کشورهای اسلامی
مردم سعی دارند خود را مسلمان معرفی کنند و بر هویت مسلمانی خود تاکید
دارند به این امید که پس از سالها قربانی استعمار بودن به نوعی به ریشه
های خود پیوند خورند.
آندره آ: چه چیز باعث شده
است که بنیاد گرایی اینگونه گسترش یابد؟
کارن: دین داری نظامی یا آنچه بنیاد
گرایی می نامیم در طول قرن بیستم در همه ادیان اصلی جوانه زد. ما
بنیادگرایی مسیحی، یهودی، بودایی، هندو، سیک، اسلامی و ... را به وضوح
می بینیم و جالب اینجاست که در میان سه دین توحیدی یعنی اسلام،
مسیحیت و یهودیت دین اسلام از همه دیرتر بنیاد گرایی را در خود پرورش
داد و تنها از دهه 60 میلادی بنیادگرایی اسلامی پا به عرصه ظهور نهاده
است.
بنیادگرایی نهضت علیه جامعه مدرن سکولار
را که میان دین و سیاست جدایی می اندازد نمایندگی می کند. هر جا که یک
دولت سکولار غربی ایجاد می شود، یک حرکت اعتراضی مذهبی در رد آن شکل می
گیرد. بنیادگرایان بر آنند تا خداوند را از حاشیه به صحنه اصلی اجتماع
بازگردانند. بنیاد گرایان چه مسیحی چه یهودی و چه مسلمان را ترس از این
است که جامعه سکولار و آزاد در پی محو و نابودی آنان است. برای بسیاری
از آنان این تنها یک پارانویا نیست. یهودیان دو بار این تجربه را داشته
اند یکی در زمان نازیها و دیگری در سال 1973 در جنگ یام کیپور. در برخی
بخشهای خاورمیانه سکولاریزم بسیار سریع و همراه با خشونت بوجود آمد و
این خود به عنوان ضربه ای کشنده تجربه شده است.
آندره آ: این موضوع که
بنیادگرایی پدیده ای سیاسی است اخیرا مورد تاکید رییس جمهور سابق
آمریکا جیمی کارتر قرار گرفت آنجا که دولت بوش را به تداخل دین و سیاست
متهم می کند و نسبت به نفوذ بنیادگرایی در کاح سفید هشدار می دهد.
کارتر نئو محافظه کاران را بنیادگرای مذهبی می خواند. به نظر می رسد
بحثی در گرفته است که یک سر آن محافظه کاران و سر دیگر آن نیروهای
پیشرو قرار دارند. ایا این یک پدیده فراگیر در جهان امروز است؟
کارن: آمریکا در این بحث تنها نیست.
بله، این عدم تحمل و خشونت در اروپا و کشورهای مسلمان و خاورمیانه نیز
دیده می شود. همیشه افرادی وجود دارند که به گونه دیگری در مورد کشور
خود فکر می کنند و آماده اند تا برای آن بجنگند. مسیحیان
بنیادگرای آمریکایی طرفدار دموکراسی نیستند و این نیز حقیقت دارد که
بسیاری از نئو محافظه کاران به سوی بنیادگرایی در حرکتند و مواضعی
بسیار سخت و تنگ نظرانه دارند. زمان زمان خطرناک و سختی است و هر زمان
که مردم احساس ترس کنند بیشتر تمایل می یابند که به یکی از اردوگاههای
ایدئولوژیک پناه برده و حصار دیگری برای حفاظت از خود در مقابل
"دیگران" بسازند. دموکراسی پدیده است که مردم مذهبی غرب آنرا یک لطف می
دانند اما این ایده آلی است که کمتر برآورده می شود و دست نیافتنی است.
ما آمریکاییها و اروپاییها سطح ایده آل دموکراتیک خود را در جریان "جنگ
علیه تروریزم" به شدت پایین آورده ایم.
آندره آ: آیا می توانید
به دلایل سیاسی و اصلی رشد اختلاق میان جهان اسلام و غرب اشاره کنید؟
کارن: موضوع اختلافات اعراب و اسراییل
مانع از مدرنیزاسیون خاور میانه شده است. از سوی دیگر این موضوع
سمبل اختلافات میان بنیادگرایان مسیحی، یهودی و مسلمان شده و قلب خونین
اختلافات است. تنها در صورت ارائه یک راه حل عادلانه که مورد قبول همه
طرفهای درگیر قرار گیرد می توان امید داشت که این اختلافات و این مانع
برطرف شود.
از سوی دیگر مشکلی به نام نفت وجود دارد.
که بسیاری از این کشورها را هدف سودجویی غرب قرار داده است. برای تضمین
منابع نفتی و کنترل قیمت آن غرب به حمایت از حاکمان مستبد نظیر شاه
ایران و شاه عربستان و صدام حسین دست زده است. مستبدانی که عرصه را بر
مردم خویش تنگ نموده بودند. تنها مکانی که مردم تا حدی احساس ازادی از
دیکتاتور می کردند مسجد بود.
جهان مدرن بسیار خشن عمل کرده است. تنها
بین سالهای 1914 تا 1945 هفتاد میلیون انسان در اثر جنگ در اروپا به
کام مرگ رفته اند. ما نباید از اینکه ادیان جدیدتر نیز به خشونت رو
آورده اند متعجب شویم. بیشتر ترور و خشونت در مناطقی رشد می یابد که
درگیر جنگ، آوارگی، بی خانمانی و درگیریها بوده اند مناطقی نظیر
فلسطین، اقعانستان، پاکستان و کشمیر.
برای مطالعه متن کامل به زبان انگلیسی
اینجا را کلیک کنید.
|