بازگشت به صفحه اصلي

 

     

America's Broken-Down Army

ارتش شكست‌خورده ‌آمريكا

By MARK THOMPSON

---------------------------------

برای دیدن متن انگلیسی مقاله اینجا را کلیک کنید

مقاله جالب‌توجه مارك تامسون، نويسنده مجله تايم درباره وضعيتي كه نيروهاي سه‌گانه نظامي (نيروي دريايي، هوايي و ارتش يا همان نيروي زميني) و پنتاگون، وزارت دفاع آمريكا در ميدان‌هاي افغانستان و عراق به آن دچار شده‌اند، حاوي نكات مهم و اطلاعات جامعي است. وي در اين مقاله به تفصيل توضيح مي‌دهد كه مواردي چون:

  • كوتاه بودن دوره‌هاي آموزشي، فقدان رعايت استانداردها، ضعف‌هاي تكنولوژيكي و ارائه آموزش‌هاي نامتناسب با شرايط واقعي
  • كمبود شديد نقدينگي به رغم افزايش مداوم بودجه نيروهاي نظامي
  • كمبود تجهيزات و فقدان تناسب تجهيزات موجود با شرايط منطقه
  • ضعف سرمايه‌گذاري كارآمد در دوره‌هاي گذشته براي انجام نبردهاي متناسب با شرايط منطقه و برعكس صرف هزينه براي نبردهاي تخيلي و غيرواقعي
  • فقدان آمادگي رواني در ميان مردم، دولتمردان و سربازان براي انجام نبردهاي طولاني‌مدت
  • خستگي سربازان و ميل شديد آنها به ترك ارتش به رغم افزايش سياست‌ها و ابزار تشويقي و ساده شدن ارتقاء در رده‌هاي نظامي
  • سقوط استانداردهاي نظامي براي جذب افراد به دليل كمبود شديد نيروهاي متخصص
  • كاهش دانشجويان دوره‌هاي عالي نظامي و افسري

چگونه آمريكا را به لبه سقوط و شكستگي ديگر نظير جنگ ويتنام نزديك كرده است. حسن مقاله در اين است كه با ارائه اطلاعات جزيي و توصيف وضعيت موجود آغاز مي‌كند و سپس در ادامه نشان مي‌دهد كه ريشه‌هاي پيدايش چنين وضعيتي چيست و چه كساني و به چه دلايلي در اين ماجرا مقصر هستند. همچنين توضيح مي‌دهد كه در وراي تصاوير اغراق‌آميز از يك ارتش افسانه‌اي با ريخت و پاش‌هاي فراوان و تا دندان مسلح، چيزي چيز سهل‌انگاري، ضعف استراتژيك و اتلاف منابع و سرمايه‌هاي انساني و مالي جامعه آمريكا وجود ندارد.

ارتش شكست‌خورده ‌آمريكا

مارك تامسون . پنجم آوريل 2007

براي بسياري از امريكايي‌ها، جنگ عراق بسيار دور و در عين حال پايان‌ناپذير است. اما براي سرباز ماتيو زيمر همه چيز برعكس بود. او تنها پس از هفت روز حضور در عراق و 2 ساعت بودن در ميدان نبرد، در 2 فوريه جان خود را از دست داد. زيمر نه فقط دوران جنگ كوتاهي داشت بلكه دوران آموزشش هم كوتاه بود. او در 17 سالگي و درست 3 هفته بعد از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان، در ماه ژوئن در ارتش ثبت نام كرد. بعد از 9 هفته آموزش‌هاي اوليه و كمي آموزش تكميلي در اوكلاهما، در ماه دسامبر به فورت استوارت پيوست. اما او دوره چهار هفته‌اي فشرده آموزش نبرد را از سر نگذراند.

 

 

هم ارتش و هم كاخ سفيد اصرار داشتند كه آموزش‌هاي مختصر براي رفتن زيمر و امثال او به جبهه جنگ عراق كافي است. از هر پنج تيپ سربازان گسيل شده به عراق، 2 تيپ بدون گذراندن آموزش استاندارد، وارد منطقه جنگي شده‌اند. اين سربازان هيچ وقت شرايط جنگي شبيه‌سازي شده را تجربه نكرده بودند. اين درحالي است كه لارنس كرب يكي از رؤساي سابق نيروها در پنتاگون مي‌گويد: «سياست جديد كه بر اساس آن سربازان بايد در ميان عراقي‌ها حضور پيدا مي‌كردند، ايجاب مي‌كرد كه آموزش‌هاي آنها بيشتر از قبل باشد نه كمتر.»

كساني چون مادر سرباز زيمر تنها بعد از مرگ فرزندانشان و بعد از افشاگري‌هاي روزنامه تايم از كاستي‌هاي موجود در آموزش فرزندانشان آگاه شدند و اين در حالي بود كه ارتش علت مرگ زيمر را آتش خودي اعلام كرده بود. ژانت سيمور، مادر زيمر، پس از اينكه دريافت فرزندش كشته شده گفت: «آنها هر روز جوان‌هاي بيشتري را به ميدان جنگ مي‌فرستند، جنگي كه اين جوان‌ها هيچ تصويري از آن ندارند. آنها جنگ را فقط در صحنه تلويزيون ديده‌اند.»

جان مورتا، نماينده دموكرات‌ها در پنسيلوانيا و يكي از مخالفان جنگ كه رياست كميته فرعي اختصاص بودجه دفاعي مجلس را بر عهده دارد، اين آموزش‌هاي مثله شده و ناقص را «يك اشتباه مسلم و غير قابل قبول» مي‌داند. او وضعيت آمادگي سربازان در جنگ عراق را درست مشابه جنگ ويتنام مي‌داند. حتي كالين پاول، اولين وزير امور خارجه دولت بوش و ژنرال بازنشسته ارتش كه زماني هم جزء اعضاي ستاد مشترك بوده، وضعيت ارتش آمريكا را نامساعد اعلام كرده است.

 

 

بوش اعلان داشته اگر كنگره دموكرات‌ها بودجه لازم براي جنگ را در اختيارش قرار ندهد، قطعاً: «نيروهاي ارتش و عزيزان آنها بايد صدمات ناشي از اين تصميم را متحمل شوند.» گرچه مدت‌هاست كه اين افراد از اين صدمات رنج مي‌برند و حتي شايد نسل بعدي هم از اين آسيب‌ها در امان نباشد.

جورج بوش در نطق انتخاباتي سال 2000 خود اعلام كرده بود: «به تمام سربازان و خانواده‌هايشان اين مژده را مي‌دهم كه كمك در راه است.» او علاوه بر قرار دادن پاول در هيئت دولت، با آوردن دو وزير تازه كه هر دو قبلاً از وزراي دفاع بودند يعني ديك چيني به عنوان معاون اول و دانلد رامسفلد، سعي در تقويت وزارتخانه‌هاي خود كرد. بنابراين اگر در حال حاضر مي‌بينيم كه ارتش امريكا بيش از هر زمان ديگري تحت فشار است، طبيعي است كه برايمان تعجب آور و مسخره باشد.

حالا ديگر زمان حضور يگان‌هاي ارتش در امريكا كوتاه شده و حتي كمتر از يكسال است. يكي از اين يگان‌ها تنها بعد از 47 روز و ديگري بعد از 81 روز به جنگ عراق اعزام شدند در حاليكه پيش‌تر، اين زمان حدود 2 سال بود.

از نظر تجهيزات نيز ارتش در وضعيت مناسبي نيست چون سلاح‌ها در منطقه ده‌ها بار بيش از اسلحه‌هاي موجود به هنگام آموزش،‌ آسيب مي‌بينند. كمبود اسلحه و تجهيزات در ارتش سبب مي‌شود تا سربازان بعد از ورود به منطقه با سلاح‌هايي رو به رو شوند كه هيچ آشنايي با آنها ندارند.

در حال حاضر تقريباً نيمي از تيپ‌‌هاي ارتش امريكا در خارج از كشور نابود شده‌اند و براي اولين بار شرايطي ايجاد شده كه ارتش امريكا ديگر قادر نيست آن طور كه ادعا مي‌كرد در عرض 72 ساعت دسته هوايي هشتاد و دو خود را براي نبرد به هر نقطه از دنيا كه لازم باشد، بفرستد. حالا ديگر همه نيرو‌هاي اين دسته درگير جنگ عراق و افغانستان هستند.

وزير جديد دفاع، رابرت گيتس، هم تصديق مي‌كند كه ارتش از نظر آمادگي دچار مشكلات عديده‌اي است. او در 29 مارس خطاب به كنگره گفت:« بودجه 625 ميليارد دلاري كه با در نظر گرفتن تورم يكي از بيشترين بودجه‌هاي دفاعي بعد از جنگ دوم جهاني است، مي‌تواند معضل آمادگي ارتش را برطرف سازد.» اولين نكته‌اي كه او پيش از تصدي اين سمت به آن توجه داشت، كمي تعداد نيرو‌هاي زميني ارتش بود و او اصرار داشت كه در سال آينده عده اين افراد را افزايش دهد.

جنگ اشتباه

صف‌آرايي عظيم و گسترده نيرو‌هاي امريكايي در عراق و افغانستان مشكلات اين ارتش را براي همه آشكار كرد. اين مشكلات ناشي از سرمايه‌گذاري ناكافي در دهه‌هاي گذشته براي ارتش بود، آن هم درست زماني كه در جريان جنگ سرد دولت‌ها از ريچارد نيكسون گرفته تا بيل كلينتون، با گشاده‌دستي هرچه تمام‌تر در پنتاگون براي مقاصد خود هزينه مي‌كردند. جنگ اول خليج فارس فايده‌اي در بر نداشت. جنگي كه فقط 100 ساعت در روي زمين طول كشيد و غالب آن هم از طريق هوا انجام شده بود و بيش از پيش برتري نيروي هوايي به نيروي زميني ارتش را اثبات كرد.

ارتش امروز امريكا در واقع براي مأموريت‌هاي صلح‌آميز طراحي شده است كه گاهي هم در آنها احتمال درگيري‌هايي مي‌رود، نه براي جنگ طولاني‌مدت با شورشيان و پارتيزان‌ها. سناتور جك ريد كه يكي از دموكرات‌هاي ردآيلند است و خود يكي از افسران سابق ارتش امريكا در جنگ ويتنام بوده، مي‌گويد:

«بعد از ويتنام، بسياري از افسران با فكر گفتند: اين جنگي نبوده كه ما مي‌خواستيم.» جنگ‌هاي ضد شورش خيلي با ساختار قدرتمند ارتش امريكا متناسب نيست و احتياج به صبر و حوصله زيادي دارد كه در فرهنگ امريكايي، كمتر به آن برمي‌خوريم. حتي حالا هم مي‌بينيم كه پنتاگون بعد از 4 سال چه سرمايه عظيمي (606  ميليارد دلار) را صرف جنگي مي‌كند كه اساساً اشتباه است.

نيروهاي دريايي، هوايي و زميني ارتش هر روز خود را بيش از پيش به سلاح‌ها و تجهيزات بسيار پيشرفته كه گويي به درد جنگ‌هايي در قرن‌هاي آينده مي‌خورند، مجهز مي‌كنند. حتي علي‌رغم مخالفت افسران با سابقه ارتش نسبت به حضور نيروهاي بيشتر در عراق، بوش خواستار اين است كه عده اين سربازان را به 30000 برساند.

شوماخر كه يكي از ژنرال‌هاي عالي‌رتبه ارتش است و در دوران جنگ ويتنام هم در ارتش خدمت مي‌كرده، در ماه ژانويه گفت: «من به خوبي مي‌دانم كه يك ارتش در حال فروپاشي و شكست چه حالي دارد و چطور عمل مي‌كند.در اين ارتش معضلات زيادي چون اعتياد به مواد مخدر، تبعيض نژادي و نافرماني از دستورات بروز پيدا مي‌كند. حالا هم ارتش، خيلي به اين مرحله نزديك شده است.»

سربازان خسته‌اند

اخيراً در جلسه‌اي كه با حضور 5000 تن از سربازان ارتش و حاميان آن در فورت لادرويل فلوريدا برگزار شده بود، يكي از ژنرال‌هاي بازنشسته در جلسه‌اي خصوصي گفت:

«اين روز‌ها به هنگام بازديد از مجروحان جنگ عراق مي‌بينيم كه خيلي چيزها تغيير كرده. در شروع جنگ اغلب مجروحان مي‌گفتند كه بعد از بهبود به جبهه جنگ عراق و نزد دوستانشان برمي‌گردند اما حالا اغلب آنها از جدايي از ارتش و آرزوي يافتن يك شغل مناسب حرف مي‌زنند. ديگر كمتر از بازگشت به جبهه‌هاي جنگ چيزي مي‌شنويم.»

 Army Times  دست به نظر سنجي‌اي زده تا طي آن بتواند ميزان تغيير عقيده سربازان را ارزيابي كند. در ماه دسامبر طي اين نظر سنجي 42% مديريت رئيس جمهور در زمينه جنگ را ضعيف دانستند و تنها 35% آن را تاييد كردند. در طول دو سال گذشته افرادي كه پيروزي را از آن ارتش آمريكا مي‌دانستند، از 83 درصد به 50 درصد كاهش پيدا كرده است. ميزان خودكشي افراد ارتش- كه مي‌تواند نمايانگر خوبي براي وضعيت روحي آنها باشد- به آرامي در حال افزايش است و از 51 مورد تاييد شده در سال 2001 به 91 مورد در سال گذشته رسيده است (البته در هفت مورد نيز احتمال خودكشي رد شده است). ميزان فرار از خدمت هم رو به افزايش است.

كمبود نيروي انساني در همه حوزه‌هاي جنگ مشهود است. توپخانه ارتش تنها 72 درصد نيروي مورد نياز خود را در اختيار دارد و اين سبب مي‌شود تا نيرو‌ها براي مدت طولاني‌تر سر پست‌هايشان باشند تا خلاء موجود را پر كنند. كاپيتان ديويد ايستبرن كه 12 سال است در ارتش خدمت مي‌كند مي‌گويد: «من عاشق ارتش هستم اما از اين جنگ متنفرم.»

سقوط استاندارد‌ها

مشاوران بوش لاف از اين مي‌زنند كه در 5 سال آينده عده سربازان ارتش را به 547000 خواهند رساند. گوردون سوليوان كه فرمانده بازنشسته ارتش و رئيس انجمن ارتش آمريكاست مي‌گويد:

«براي اينكه بتوانيم به اهداف ملت جامعه عمل بپوشانيم بايد عده افراد ارتش را به 700000 نفر برسانيم.» اما معلوم نيست اين عده قرار است از كجا بيايند؟

حقيقت اين است كه ارتش ميزان استخدام افراد را بالا برده اما هر روز عده استخدام‌شدگان متخصص كمتر و كمتر مي‌شود. در دوسال گذشته فقط 81 درصد افراد استخدام شده، ديپلم متوسطه داشتند كه به نسبت نيرو‌هاي به خدمت گرفته شده در سال 2003 كه 94 درصد آنان داراي ديپلم متوسطه بودند، شاهد سقوط آماري هستيم.

در دو سال گذشته، براي اولين بار ارتش موفق نشد به هدف پنتاگون كه استخدام 90 درصد ديپلمه در ارتش بود، جامه عمل بپوشاند. در اين مدت ارتش حداكثر سن استخدام را از 35 به 42 سال افزايش داده اما در عمل 12 درصد از افراد بالاي 35 سال درست در شش ماه اول خدمت خود از ارتش جدا شده‌اند. اين رقم دو برابر سربازان جواني است كه از ارتش كناره مي‌گيرند. ارتش براي بالا بردن تعداد نيروهاي خود چاره‌اي نديد جز اينكه استاندارد‌هايش را كمي پايين‌تر بياورد.

در سال 2006 نيز ارتش كه همان طور در سال 2003 عمل كرده بود، نسبت به استخدام افرادي كه سابقه جرم و جنايت دارند و يا كساني كه داراي ضعف‌هاي شخصيتي بودند، با اغماض عمل كرد. بنا بر داده‌هاي پنتاگون عده اين افراد از 4918 نفر در سال 2003 به 8129 نفر در سال 2006 رسيد.

ارتش حتي موانع محكم‌تري بر سر راه سربازاني ايجاد كرد كه تصميم به ترك خدمت مي‌گيرند.  سانتو پائولو سرباز 22 ساله‌اي است كه در هنگ پياده نظام 73 در بعقوبه در 30 كيلومتري بغداد خدمت مي‌كند و كارش تعقيب و دستگيري شورشيان سني است. او مي‌گويد: «من واقعاً مي‌خواهم از ارتش جدا بشوم.» اما موفق به اين كار نشده است.

از سويي تعداد نيرو‌هاي نه چندان كار آمد در نيروي دريايي و هوايي‌ هم به كيفيت كار اين نيرو‌ها لطمه زده است. حتي در بسياري از موارد از افراد نيروي هوايي در نيروي زميني استفاده مي‌شود كه اين امر سبب اعتراض فرماندهان نيروي هوايي شده چون معتقدند كه آموزش‌هاي نيروي هوايي متناسب با فعاليت‌هاي نيروي زميني نيست. از آنجا كه ارتش نيروي كافي در اختيار ندارد، با پيشنهاد جوايز 2500 تا 10000 دلاري، نيرو‌هاي ديگر قوا را به استخدام خود درمي‌آورد. به بيان ديگر ارتش در حال بلعيدن نيرو‌هاي ديگر و هضم آنها در خود است. از آنجا كه ارتش نيروي كافي در اختيار ندارد، با پيشنهاد جوايز 2500 تا 10000 دلاري، نيرو‌هاي ديگر قوا را به استخدام خود درمي‌آورد. به بيان ديگر ارتش در حال بلعيدن نيرو‌هاي ديگر و هضم آنها در خود است.

اعطاي پول نقد و ترفيع

ارتش براي نگه‌داشتن نيرو‌هاي خود و مانع شدن آنها از ترك خدمت، تا به امروز هزينه‌هاي زيادي پرداخته است. مي‌توان گفت اين رقم تقريباً معادل يك ميليارد دلار بوده. حتي جايزه سربازاني كه قبل از اعزام به جنگ كمتر از دو سال در امريكا آموزش ديده و مانده‌اند را دو برابر كرده است.

بعد از حضور در يك نبرد و ماندن در مناطق جنگي، اين رقم در هر ماه 225 دلار نيز افزايش پيدا مي‌كند. در سال 2006 هزينه اين حركت تشويقي چيزي معادل 600 ميليون دلار شد كه نسبت به 180 ميليون دلار سال 2003، افزايش قابل توجهي را نشان مي‌دهد.

هر سرباز يا بازنشسته‌اي كه قبلاً به جنگ اعزام شده براي ثبت نام مجدد15000 دلار دريافت مي‌كند و در صورت معرفي يك عضو جديد به ارتش نيز 2000 دلار جايزه مي‌گيرد (گرچه خانواده درجه 1 از اين قاعده مستثني هستند.) ارتش براي جذب نيروي بيشتر حتي پيش‌پرداخت خريد خانه يا راه اندازي يك شغل جديد را تا سقف 45000 دلار به ثبت‌نام‌كنندگان پيشنهاد داده است. ژنرال دوم مايكل راشل، افسر ارشد بخش پرسنل ارتش مي‌گويد:

«ارتش انتظار دارد كه اين پيشنهادها سبب جذب نيروهاي زيادي به خدمت در آن شوند.»

 

 

هرچه رتبه‌ها بالاتر مي‌رود، جذب و استخدام نيرو‌هاي مناسب و آماده‌تر، به مشكل بزرگ‌تري تبديل مي‌شود. از آنجايي كه در يك دهه گذشته بسياري از افسران جوان از ارتش جدا شده‌اند، تا سال 2013 ارتش با كمبود 3000 افسر رده مياني روبرو خواهد شد.

در حال حاضر ارتش تنها 83 درصد از سرهنگ‌هاي مورد نياز خود را در اختيار دارد و قطعاً در زمينه‌هاي مهم مثل هوانوردي، هوش مصنوعي، مهندسي و دژبان با كمبود‌هاي قابل توجهي روبروست. براي جبران اين خلاء در حال حاضر ارتش زودتر از موعد مقرر به افسران خود ارتقاء درجه مي‌دهد. مثلاً يك سروان به‌جاي 11 سال در 10 سال به درجه سرهنگي مي‌رسد و مدت خدمت براي ارتقاء درجه ستواني به سرواني، به جاي 42 ماه به 38 ماه تقليل يافته است. به نظر برخي از مسئولان دولتي اين سرعت در ارتقاء سبب مي‌شود تا افسران آن‌گونه كه لازم است در انجام وظايف و مسئوليت‌هاي خود خبره نشوند.

مخالفت‌هايي كه اخيراً در زمينه جنگ عراق در داخل امريكا به چشم مي‌خورد، سبب شده تا والدين و معلمان،‌ فرزندان و شاگردان خود را هرچه بيشتر به دوري از جنگ تشويق كنند. در سال گذشته تعداد دانشجويان دانشكده افسري فقط 25100 نفر مي‌شد كه 6000 نفر كمتر از هدف تعيين شده بود. دانشكده نظامي امريكا در سال 2006، 846 ستوان دوم تربيت كرد كه 54 نفر كمتر از رقم پيش‌بيني شده در برنامه‌هاي اين دانشكده بود.

كمبود تجهيزات

ارتش از نظر تجهيزات نيز با حداقل امكانات روبروست. دانلد رامسفلد در سال 2004 در پاسخ يكي از معترضان به اين امر گفته بود:

«تو بايد با همين ارتشي كه داري به جنگ بروي نه با ارتشي كه فكر مي‌كني بايد داشته باشي.»

زماني كه در نخستين روز نبرد در ناصريه، سرباز جسيكا لينچ و يازده تن ديگر از همقطاران او كشته شدند، بسياري از رهبران ارتش اين فاجعه را نوعي شوك براي ارتش قلمداد كردند. ژنرال دوم استيفن اسپيكز درباره اين فاجعه مي‌گويد:

«ما متوجه شديم كه اين واحد لجستيكي نه اسلحه ويژه‌اي داشته و نه امكانات ديد شب و ... بالاخره از هيچ يك از امكانات مدرن جنگي برخوردار نبوده و اصلاً نبايد وارد جنگ مي‌شده.»

 

 

اما در جنگ‌هاي پارتيزاني، حتي اين نوع سربازان هم به منطقه نبرد فرستاده مي‌شوند و پشتيباني از آنها هزينه‌هاي زيادي را در پي دارد. در جنگ دوم جهاني، هر سرباز تجهيزاتي به ارزش 175 دلار با خود حمل مي‌كرد، در جنگ ويتنام تجهيزاتي معادل 1500 دلار و اين رقم در جنگ عراق به 17000 دلار براي هر نفر رسيد. ارتش در شروع جنگ عراق تنها 32000 جليقه ضد گلوله داشت.

اين درحالي است كه ارتش در حال حاضر اصرار دارد كه سربازان به هيچ‌وجه نبايد براي نبرد، پايگاه‌هاي محافظت شده و امن خود را بدون تجهيزات و حمايت‌هاي لازم ترك كنند. اما اين با گزارش‌هاي ژنرال بازرسي پنتاگون از وضعيت مناطق جنگي بسيار فاصله دارد. در گزارشي خلاصه كه در 25 ژانويه اعلام شده مي‌خوانيم :

«در منطقه مواردي از كمبود وسائل امنيتي از جمله نفربرهاي زرهي، ابزارهاي الكترونيكي شناسايي، سلاح و وسائل ارتباطي به چشم مي‌خورد. در نتيجه نيروهاي مشغول به خدمت هميشه آن طوركه بايد و بطور كامل، در عمليات مجهز نيستند.»

البته طبيعي است كه مقامات مسئول اين‌گونه گزارش‌ها را ناديده گرفته و آنها را بي‌پايه و اساس قلمداد كنند، همان‌طور كه شوماخر در نشستي در فوريه امسال با اين گزارش برخورد كرد.

اما حتي اگر اين گزارش‌ها را بي‌پايه هم فرض كنيم، كم شدن ميزان ذخيره اسلحه‌ امريكا در داخل كشور و سراسر جهان را كه به دليل سرازير شدن بخش عظيمي از آنها به عراق ايجاد شده، نبايد ناديده گرفت؛ چيزي كه مي‌تواند در آينده توان آمريكا در مقابله با بحران‌هاي نقاط ديگر جهان را كاملاً كاهش دهد. غالب اوقات سلاح‌ها و تجهيزات موجود در عراق نيز آن چيزي نيست كه بايد باشد.

تعداد زيادي تانك M-1 غول‌آسا و همين طور نفربرهاي نه چندان مستحكم هامويز Humvees به عراق برده شده و متأسفانه نفربري كه چيزي ميان اين دو باشد، در كار نيست.

در ابتداي جنگ ارتش اعلام كرده بود كه به 235 فروند هامويز نياز دارد، در حالي‌كه اين عدد اكنون به 18000 فروند بالغ شده است.

در عين حال هربار كه ارتش هامويزهايش را مستحكم‌تر مي‌كند، شورشيان هم سلا‌ح‌هاي انفجاري‌اشان را قوي‌تر و پيشرفته‌تر مي‌سازند. درحال حاضر ارتش نفربرهاي هامويز را به جعبه دنده و اكسل‌هاي جديدي مجهز كرده كه به آنها توان حمل تجهيزات ضد مين را نيز مي‌دهد.

به اين ترتيب ارتش تصميم گرفته تا 7774 عدد از اين تجهيزات ضد مين را به ارزش كلي 4/8 ميليارد دلار - يعني هر عدد بيش از يك ميليون دلار- خريداري كند. شكل V مانند اين تجهيزات سبب خواهد شد تا سرنشينان نفربرها از خطر انفجار مين مصون بمانند.

چگونه بايد اوضاع را بسامان كرد؟

ارتش و پنتاگون هر دو اين باور را در مردم آمريكا ايجاد كردند كه جنگ عراق، جنگي سريع و آسان است و نيل به پيروزي بعد از اولين يا حداكثر دومين انتخابات رسمي عراق يك امر قطعي خواهد بود.

با شكست اين سناريوي خوش‌بينانه، مشكل كمبود نيرو و امكانات نيز هر سال بدتر و بدتر شد. گرچه مجلس تحت سلطه جمهوري‌خواهان سعي كرد تا با افزايش بودجه جنگ تا حدي اين چالش را بر طرف كند اما رقم مذكور همچنان ناكافي بود. ارتش در سال آينده 19% افزايش بودجه را خواهان است.

تنها راه‌حل اين مشكل افزايش بودجه يا تغيير ذهنيت مسئولان ارتش يا تركيبي از هر دوي آنهاست. از بعد از پايان جنگ سرد به اين طرف، ارتش همواره نيازمند بودجه بيشتر بوده و سران ارتش از سال 1999 تا 2005 مدام از كمبود نقدينگي شكايت داشته‌اند. نيروهاي ارتش تنها توانسته‌اند 16% از كل بودجه سخت‌افزاري پنتاگون را به خود اختصاص بدهند درحالي‌كه اين رقم براي نيروي هوايي 36% و براي نيروي دريايي 33% بوده است.

اگر پنتاگون بودجه‌اي را كه صرف تأمين خدمات پرهزينه تكنولوژي‌هاي برتر و سلاح‌هاي جنگ سرد مي‌كرد تغيير داده بود، مي‌توانست كمك زيادي به سلامت ارتش بكند.

در ضمن ارتش نيز بايد شيوه‌هاي جنگي خود را تغيير دهد و ديگر با ذهنيت باقي‌مانده از دوران جنگ سرد، به طراحي‌هاي جنگي‌اش فكر نكند. كرپاينويچ يكي از افسران بازنشسته ارتش در اين‌باره مي‌گويد:

«ارتش هنوز هم مي‌خواهد مطابق شيوه‌هاي قراردادي‌اش عمل كند. هميشه به آنها گفته‌ام كه ديگر نيروهاي مقابل شما، نيروهاي مجهز به تانك‌هاي سنگين نيستند.»

اگر پنتاگون و كنگره به دلايل سياسي نخواهند سيستم‌ها و سلاح‌هاي آشنا و مرسوم را كنار بگذارند، هزينه‌هاي دفاعي سير صعودي خود را ادامه خواهند داد.

بسياري از متخصصان امور دفاعي معتقدند كه بايد حدود 4% از توليد ناخالص ملي(كه درحال حاضر معادل سالي 13 تريليون دلار است) به عنوان هزينه‌هاي امنيت ملي در نظر گرفته شده‌ و به پنتاگون سپرده شود.

(درحال حاضر اين رقم 8/3 درصد است و در فاصله سال‌هاي 1999 تا 2001 نيز 3% بوده است.)

اين پيشنهاد دو جنبه منفي و مثبت دارد. جنبه منفي: با رشد اقتصاد ملي، ماليات‌دهندگان دچار اين خطر هستند كه پول بيشتري از سهم ماليات آنها صرف مسائل نظامي شود. جنبه مثبت: در صورت توافق بر سر درصدي مشخص از درآمد ملي، پنتاگون مي‌تواند در زمينه تخصيص بودجه بهتر برنامه‌ريزي كند و پيش‌بيني درستي از ميزان آن داشته باشد. و بالاخره امريكا هم مي‌تواند خواسته‌هاي نظامي‌اش را برآورده سازد. علاوه بر اين تأكيد بر مذاكره و ديپلماسي به جاي جنگ و انعقاد پيمان‌هاي دوجانبه به جاي كنش‌هاي يكسويه، خواهد توانست به شكل بارزي از هزينه‌هاي دفاعي كشور بكاهد.

گيتس در تاريخ 29 مارس در سخنراني‌اي كه در كنگره ايراد كرد گفت:« يكي از جملات محبوب من اين است: تجربه يعني توانايي شناخت اشتباه، زماني كه دوباره مرتكب آن مي‌شوي. در 90 سال گذشته ايالات متحده پنج بار