بازگشت  به صفحه اصلي

ماهنامه ادبي اجتماعي آفتاب

 

كاري از دانشجويان ايراني دانشگاه واترلو

 

----------------------

 

ماهنامه ادبي-اجتماعي آفتاب با ياري جمعي از دانشجويان دانشگاه واترلو در كانادا منتشر مي شود و با همراهي انجمن فرهنگي پرتو از بهار سال ۱۳۸۴ آغاز به كار كرده است.
اين ماهنامه كه اكنون دومين شماره آن به صورت آنلاين در اختيار علاقمند است حاوي مطالب ارزشمندي در حوزه ادب، هنر و موضوعات اجتماعي است. اين كه  انگيزه دانشجويان ايراني دانشگاه واترلو در خلق اين نشريه چه بوده است سوالي است كه پاسخ آنرا مي توان در اولين سرمقاله آن جستجو كرد.

"يکم: در اتاقی که به انداز‌ۀ يک تنهايی است می‌نشينی و برفی را که گويی سر بازايستادن ندارد تماشا می‌کنی. گويی در سينه‌ات دانه‌های اندوه می‌کارند. می‌خواهی به ياد گذشته‌ها بيتی بخوانی ، بيتی از آفتاب. می‌خواهی برای کسی بخوانی، برای همدلی، برای هم سخنی و نمی‌يابی.
سالهاست که با غربت هم‌نشينی. احساس می‌کنی که روحت را جايی جا گذاشته‌ای. می خواهی بگويی: "من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب" می‌خواهی "ره و رسم سفر بر اندازی." خوب ميدانی اما که نمی‌توانی. ميدانی که از تلخ گريزی نيست. ميدانی که نه تو غربت را که غربت تو را بر گزيده است.
با هر نسيمی که بويی از آشنايی دارد بدنبال تکه های روحت می‌گردی، در هر نجوايی که يادی را از خاﻧﮥ پدری زمزمه می‌کند، به دنبال پاره های هويتت هستی. نجوا ها هم اما کم کم غريبه می‌شوند. می‌ترسی، از سرانجام اصحاب کهف می‌ترسی. سخن از واژه های جديدی است که هيچگاه نشنيده‌ای، فيلم هايی که نديده‌ای ، کتابهايی که نخوانده‌ای. ايران برای تو ايرانِ همان سالی است که ترکش کرده‌ای. آنسوی آب زمان اما از حرکت باز نايستاده است.

دوم : تقويمها می‌گويند بهار از راه می‌رسد. پشت شيشه اما همچنان برف می‌بارد. با ياد آفتاب به سرما دهن کجی می‌کنی. به پيشواز روز نو، سفره‌ای می‌چينی از تکه‌های روحت. سبزه‌ای می‌گذاری که "آنکس که گندم می‌کارد نيکی می‌افشاند" و قرآنی که " لا اله الا هو الرحمن الرحيم". و اين هر دو بی هيچ تضادی در کنار هم می‌نشيند. می‌دانی که اگر اسلام و مليت آرام و دوستانه بر سر يک سفره نشسته‌اند نه از تو که از هنرمندی پدران توست. هم آنان که می دانستند چگونه بر تن سنت کهن خلعتی نو بپوشانند.
تو اما، سخت مضطربی. می دانی که پاره‌هايی از خودت را بر سر سفره نگذاشته‌ای. پاره هايی که از جهان جديد وام گرفته‌ای. پاره‌هايی که نه با سبز‌ۀ سفره‌ات هم رنگند و نه با قرآنش همنوا. مضطربی چرا که نه توان دل کندن از سفره‌ات را داری و نه گريزی از جهان نو.

سوم: می‌دانی که درد تو درد مشترک است. و می‌دانی که درد مشترک را فرياد بايد کرد. "آفتاب" اما نه فرياد که نجوايی آرام از اين درد مشترک است. آفتاب بازتاب دغدغه‌های جمعی است که به هويت خود می انديشد و از ناهمگونی پاره‌هايش رنج می‌برد. جمعی که در عين حال به بی‌بضاعتی خود در پاسخ گويی به پرسش از هويت، پرسشی انديشه سوز که، ماهيتی تاريخی دارد، واقف است و تنها بر آن است که محملی باشد برای تعميق پرسشها و محفلی برای در ميان گذاشتن دغدغه ها.
آفتاب را جمعی آغاز کرده‌اند که سوالهای مشترکی دارند و نه الزاماً پاسخهای مشترکی و نيز تنها آغاز کرده‌اند، به اميد گامهای بعدی که گامهای شماست.
"

در اولين شماره اين نشريه مطالب زير به چشم مي خورد:

و مطالب دومين شماره آن به قرار زير است:

براي اطلاعات بيشتر در مورد اين نشريه اينجا را كليك كنيد.

تماس با آفتاب: aftab@partov.ca

 

سفارت جمهوري اسلامي ايران     سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي    سازمان تبليغات اسلامي    خانه ايرانيان خارج  از كشور   سايتهاي ايراني     سايتهاي مذهبي    -

  a b  Last modified:02/04/08                                        @                       @