|
ایران را از یاد نبریم |
 |
از نخستین مقاله اش در سال1337 انتشار یافت.نزدیک به تمام مطالب آن به
عنوان سر مقاله در مجله(یغما) نشر گردیده است, وآنگاه در سال 1340 بصورت یک
مجموعه گرد آمد.
ين كتاب به همراه «به دنبال ساية هماي»، مسائل مربوط به بيست
سال دوران پيش از انقلاب را دربرميگيرد.
در مقدّمة آن آمده است: - «در روزگاري كه گوئي ايران در ابري از
فراموشي پيچيده شده است، اگر كار ديگري از دست ما برنيايد، لااقل
خوب است بكوشيم تا فكر او و غم او را در دل خود زنده نگاه داريم».-
«در افسانهها آمده است كه قُقنُس مرغي است خوشرنگ و خوش آواز كه
منقار او سيصد و شصت سوراخ دارد و بركوه بلندي در مقابل باد نشيند و
صداهاي عجيب از منقار او برآيد. گفتهاند كه هزارسال عمر كندو چون سال
هزارم به سرآيد، و عمرش به آخر رسد، هيزم فراواني گرد آورد و بر
بالاي آن نشيمن گيرد و سرودن آغاز كند و مست گردد و بال بر هم زند،
بدانگونه كه آتشي از بال او بجهد و در هيزم افتد و او در آتش خود
بسوزد و از خاكسترش تخمي حادث گردد و از آن قُقنُسي ديگر پديد آيد.
گفتهاند كه او را جفت نيست و موسيقي را از آواز او دريافتهاند.» - «بين
افسانة ققنس و سرگذشت ايران تشابهي ميتوان ديد. ايران نيز چون آن
مرغ شگفت بي همتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاكستر خويش
زائيده شده.» (بهمن 1340)
چند عبارت ديگر از مقدّمه:
- «اين كتاب براي خود من از اين جهت معني دار است كه طيّ سالهاي
دراز - كه ميتوانست بارورترين دوران عمر باشد - قدم به قدم مرا
همراهي كرده است. در پس هر يك از اين مقالهها ماجرا يا مسئلهاي
است كه در وضع خاصّ و بنا به اقتضاي خاصّ، نوشتن را موجب گشته.
ارزش آنها هرچه باشد، نبض زمان در آنها به طپيدن آمده، و هنوز هم
چنين مينمايد كه گذشت روزگار از اكنونمندي آنها نكاسته است.»
- «ايران كه در اين مجموعه و بعضي از نوشتههاي ديگرم از آن حرف
زياد به ميان ميآيد، نبايد مورد سوء تعبير قرار گيرد. به هيچ وجه
معنيش وطن خواهي ابلهانه،رمانتيك، تعصّبآميز يا توخالي نيست. اگر
بخواهم در يك كلمة ساده بگويم كه منظور از آن چيست، خواهم گفت: «شهريادگار»
«خزانة انس و دلبستگيها». ايران به ظاهر همين هامون و بيابان و
كوهسار و خرابهها و كوچه باغها و بناهاست (از ويرانههاي شوش تا مسجد
سپهسالار)، ولي از سوي ديگر يك عمق طولي در آن است كه ميرود به
دورِدور؛ بياباني كه لشكر سلم و تور در آن گم شد، و كوهي كه ضحاّك
در آن به بند كشيده گشت.»
- «آري «شهر يادگار»، ولي بارورترين يادگارها، يعني آنچه از صافي
قرون گذشته و دست ما را ميگيرد و به گردش روزگارها ميبرد، كه بعضي
جاهايش به قول مولوي «باغ سبز عشق» است و جاهاي ديگر به گفتة
حافظ:«دشت مشوّش»، ولي در هر حال وجود ما را ميآگند، و عمري به
درازي عمر تاريخ ميبخشد.» (آبان 1369)
(چاپ چهاردهم، انتشارات يزدان).
آنچه در اين كتاب آمده است:
پيشگفتارها.
ايران را از ياد نبريم.
فيروزي شكست خوردگان.
ايران تنها كشور نفت نيست .
مرد روز.
نسل ملول.
از آموختن چه حاصل؟
با فرهنگ و بي فرهنگ.
اي كاش كه جاي آرميدن بودي.
روشنفكران بر سر دوراهي.
اشارهها.
آدميّت و مقام.
خوبي و بدي.
ايران نيز حرفي براي گفتن دارد.
ايران به چه كساني نيازمند است؟
تهران.
مرگ نيما.
پيمانة عمر او به هفتاد رسيد.
|
|
|
به دنبالسايه هماي |
 |
اين مجموعه نخست در مهر 1344 به صورت كتابي مستقل درآمد، ولي بعد،
چون مطالبش با «ايران را از ياد نبريم» ارتباط داشت، به آن منضم
شد.همة مقالهها پيش از آن از به بعد در مجلّة «يغما» نشر يافته بود.
نگارش آنها در زماني بود كه بازار تجدّدزدگي و تقليد از غرب بسيار داغ
بود و ميرفت تا ايران را به صورت كشوري ميان تهي درآورد.«به دنبال
ساية هماي» كه عنوان آن قرار گرفت، كنايه از خوشبختي سراب واري
بود كه چشم انداز غرب در برابر مينهاد، و كساني آن را كوركورانه
دنبال ميكردند.در مقدّمهاش آمده است:
- «يورش فرنگي مآبي در كشور ما به صورت نگران كنندهاي در آمده است،
هيچ حدّ و مرزي نميشناسد، با هيچ مقاومتي روبرو نميشود. آنچه بيشتر
ماية نگراني است آن است كه ما از تمدّن فرنگي قسمتهاي خوب را
ناديده گرفته، و به تقليد از ظواهر و زرق و برق قناعت كردهايم.» (مهر
1344)
اين مقالهها براي آن نوشته شدند تا هشداري باشند به كساني كه
ايران را به دنبال تجددّي عنان گسيخته ميكشاندند، و چند سال بعد
اصابتش اين هشدار ظاهر گشت و در خيزش مردم ايران نشان داده شد كه
آنچه نتواند از جانب جامعه جذب گردد، چه تجدّد باشدو چه ارتجاع،
واپس زده ميشود.
باز از مقدّمه :
- «چون بين برون و درون، بين پيشرفت مادّي و سير معنا، همآهنگي
نباشد، تزلزلي عظيم در اركان زندگي جامعه خواهد افتاد، چنانكه از هم
اكنون نشانههاي آن ديده ميشود.»
- «وقتي چراغها خاموش شد، دزدها و جنايتكارها ميدان ميبينند، محيط
شبيخون ايجاد ميشود؛ حّتي اشخاص خوب، حتّي كساني كه در يك صف
قرار دارند، ناگزير همديگر را زير دست و پا له ميكنند.»
اين چند عبارت نيز از ديباچه:
- «شرقي بودن و فقير بودن نه گناه است و نه ننگ. گناه و ننگ آن
است كه جامعهاي خود را قابل احترام نداند. سرزندگي و عزّت نفس خود
را از دست بدهد. مانند دنباله روها و وارفتهها، به هر سويش ميكشانند،
كشيده شود...»
- «ما اگر در سوداي تجددّپرستي حدّ و اندازه نشناسيم، خطر آن است كه
هر چه خوب و اصيل در زندگي خود داريم، از كف بنهيم. به مزاياي
واقعيتمدّن غرب هم دست نيابيم».
- «اگر در جامعهاي فرزند به پدر احترام نگذاشت، پدر نسبت به فرزند
احساس محبّت نكرد، زن به محض آنكه شوهر كرد به فكر طلاق بود، دوستي
وجود نداشت مگر به قصد معامله و بده بستان، و همه چيز با مقياس پول
اندازه گرفته شد، حتّي عقل و عشق و دانش و هنر و زيبائي؛ چنين
جامعهاي، هرچند هم در ناز و نعمت غوطه بزند، خوشبخت نميتواند به
شمار رفت، و هرچند قدرت و مكنت داشته باشد، قابل احترام نميتواند
بود.»
- «كساني از ما خود را بي نياز ميدانند كه به هيچ اخلاقي پاي بند
بمانند: نه اخلاق ايراني و نه اخلاق فرنگي. پاي بند اخلاق فرنگي
نيستند، به بهانة آنكه اين نوع اخلاق به درد محيط فرنگستان ميخورد،
نه به درد اين جا كه هنوز «عقبمانده» است. پاي بند اخلاق ايراني
نيستند، زيرا آن را مغاير با تجدّد و پيشرفت و روشنفكري ميانگارند.» (مهر
1344)
(چاپ سيزدهم: انتشارات يزدان)
آنچه در اين كتاب آمده است :
پيشگفتار
جلوة تمدّن
هلن زرّين بدن امروز
دموكراسي در شرق ( چرادموكراسي در شرق لنگان است؟-)
نبرد رنگ در افريقاي جنوبي
مسئلة عقب ماندگي
جواهر لعل نهرو
هند بي نهرو
هند و تمدّن صنعتي
مرد جوان و دريا
مرگ كندي
انتظار زمين
ضميمه:
ايران براي من چه معني دارد؟
|
|
|
فرهنگ و شبه فرهنگ |
 |
مجموعة چند مقاله است دربارة چگونگي فرهنگ كه نخست در چند نشريّه
طبع شده بود و بعد به صورت كتاب درآمد. آن را چون زبان حال
خوانندگان خود ميدانستم، به آنان اهداء كردم. در پيشانيش نوشته شده
است:
«به دوستان ناديدهام در سراسر ايران»
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود «حافظ»
در سرآغاز كتاب آمده است:
- «در وضعي كه ما هستيم، و دوران تحوّلي را كه خواه ناخواه، و به
همراه دنيا در پس گردونة تاريخ ميپيمائيم، سكوت دربارة فرهنگ،
سرباز زدن از وظيفة انساني است. اگر بحراني در دنياي امروز باشد، بيش
از بحران اقتصاد و پول و نفت و نيرو، بحران فرهنگ است. نفتها چراغها
را روشن ميدارند، ولي چه فايده وقتي چشمها را تاري بگيرد؟ يا چه
فايده كه همة كارخانهها خوب كار بكنند، مگر كارخانة وجود انسان؟»
- «دربارة فرهنگ نسبتاً حرف زياد زده ميشود، ولي حرف داريم تا حرف:
بعضي حرفها براي آن است كه فقط حرف باشد، بعضي براي آنكه نبود
عمل را بپوشاند، و بعضي دلسوزيها نيز يادآور اين داستان مثنوي ميشود
كه كودكي در بغل سياهي بود و گريه ميكرد، سياه براي آرام كردنش
او را نوازش ميكرد، و او هر چه بيشتر نوازش ميكرد، كودك بيشتر گريه
ميكرد، غافل از آنكه بچّه از خود او ميترسيد.» (آذر 1354)
در مقالة نخست اين سؤال، كه بر زبان كساني بود، مطرح شده است:
- «چه خواهد شد اگر نسل جوان كنونيايران از فرهنگ گذشتة خود بي
اطّلاع بماند؛ واقعاً چه چيز از او كم خواهد شد، كه اين فرهنگ را
نياموزد؟»
پس از توضيحي در پاسخ اين سؤال، مقاله به اين نتيجه ميرسد:
- «جامعهاي كه به فرهنگ ملّي خود پشت پا بزند، دليل بر آن است كه
لزوم فرهنگ را بطور كلّي نفي كرده است، آن را چيز بي ثمري انگاشته،
و در چنين حالي البتّه به تحصيل فرهنگ بيگانه نيز توفيق نخواهد
يافت. طبع چنين جامعهاي تنها راغب خواهد شد به اقتباس آنچه سطحي
و ارزان و مبتذل است. بدينگونه بنجلهاي فكر ديگران را خواهد گرفت،
و چون از فرهنگ خود به سبب آنكه كهنه و امّلي و مرتجعانهاش ميشناسد،
دست كشيده است، خواه ناخواه پس از مدّتي ميشود قومي ورشكسته از
لحاظ فرهنگ» ( مرداد 1349)
و سرآغاز كتاب با اين عبارت پايان مييابد:
- «آنچه در اين رساله آمده اميدوارم كه سوء تفاهم براي كسي ايجاد
نكند؛ نه خداي نكرده اسائة ادب به تراكتور است و نه مدح گاوآهن.
تنها يادآوري و درخواستي است كه كساني هم در خانه هستند، ولو ميخواهيم
بهشت بسازيم، كمي آرامتر، لزومي ندارد كه سقف بر سر آنها فرود آيد.»
(آذر 1354)
(چاپ نخست، انتشارات توسچاپ سوم، انتشارات يزدان)
پيشگفتارها
نظرهاي مختلف راجع به فرهنگ
بودن يا نبودن فرهنگ؟
- فرهنگ به معناي خاصّ
- فرهنگ به معناي عام
زبان، فكر و پيشرفت
رابطة زبان با فرهنگ و چگونگي زندگي
بر زمين لرزان فرهنگ
يادداشتهاي ديگر:
-- فرهنگ در گذشته
-- ميراث فرهنگي
-- فرق ميان فرهنگ و تمدّن
-- فرهنگ ارزان وجود ندارد
-- فرهنگ و پول
-- جوّ فرهنگي
-- فرهنگ و شبه فرهنگ
-- بحران اجتماعي و فرهنگ
الوهيّت ابزارها
|
|
|
گفتهها و ناگفتهها
|
 |
متن گفت و شنودهائي است كه در قالب مصاحبه، طيّ چهل سال گذشته
صورت گرفته و در روزنامهها و مجلهّها انتشار يافته است. موضوع آنها
همان مسائل اجتماعي و فرهنگي است كه ذهنها را به خود مشغول ميداشت.
نخستين بار در سال 1357 مجموع آنها تحت عنوان «گفتگوها» از جانب
انتشارات «توس»منتشر شد.چند سال بعداز 57 نیز بر آنها اضافه گردید به نام
(گفته ها و نا گفته ها) به تجدید چاپ در آمد.
در مقدّمة آخرين چاپ (1374) آمده است:
- «مقتضياّت تازهاي كه بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژي پديد آمده،
ملّتها را با تبدّل سريع روبرو كرده است و از اين حيث گاه كنشها و
واكنش هائي ديده ميشوند كه حيرتانگيز است و از شگرف بودن ماجرا
حكايت دارد.»
- «ملّتها در دنياي امروز حكم سربازان چترباز پيدا كردهاند كه بر لب
دريچة خروج ايستادهاند و جز اين راهي ندارند كه بپرند به سوي
سرزمين مقصود. اگر واپس بزنند، محاكمه و مجازات خواهند شد، و محاكمهگر
و مجازاتگر، زمانه است؛ انعطافناپذير و سنگدل.»
- «آنچه طيّ اين سي سال و در اين دو دوران متفاوت، در اين «گفت و
شنودها» به گفتن آمده - و ناگفتههايش بيشتر از گفتههايش است - چون
گويندهاش چشمداشت و توقّعي نداشته، تا حدّ ممكن آزاد حركت كرده و
از اين كوشش باز نايستاده كه بر پايهها دست بسايد. مسئله اين بود
كه ارزش انساني از آخرين پايگاه خود فرو نيفتد.»
- «اين يك دل مشغولي بزرگ و مداوم است. ايران قدري با كشورهاي
ديگر فرق دارد. وقتي فردوسي ميگفت: « دريغ است ايران... » از ته
دل و از زبان تاريخ هميشگي اين مُلك ميگفت.»
- «اين مجموعه، چنانكه ديده ميشود حاوي دو بخش است: نيمة «امروزين»
كه مربوط به اين سالهاست، و نيمة «ديروزين» كه سالهاي پيش از
انقلاب را دربر ميگيرد... بديهي است كه هنگام خواندن، بايد تاريخ
گفتن را در نظر داشت.»
اين اشاره نيز هست:
«در عرف بين الملل مطبوعات، پاسخ به سؤال و پذيرش گفت و شنود
مطبوعاتي، به هيچ وجه نشانة آن نيست كه پاسخ دهنده با خطّ مشي و
شيوة سياسي و اجتماعي و فرهنگي نشريّة سؤال كننده موافق بوده و يا
با آن همكاري داشته باشد.»
(چاپ نخست , 1357 ,انتشارات توس ,چاپدوم,1375,انتشارات یزدان)
آنچه در اين كتاب آمده است :
بخش امروزين
آداب ملّي و تفكّر مردم
شرق زدگي و غرب زدگي
فرهنگ و انقلاب
ادب امروز
ايراني كيست؟
اشتغال قلم، گفتار و كردار
چند و چون زبان و ادب فارسي
علم، فرهنگ، وفاق اجتماعي
احساس وابستگي به كشور،شرط مقابله با تهاجم فرهنگي است.
بخش ديروزين
مطبوعات، ادب گذشته و امروز
زن، عشق، تجدّد
نسل جوان، فرهنگ و تاريخ ايران
آنچه نوشتهام، جوانان و جامعه
ادبيّات امروز، غوغاي نقد
آموزش عالي، دانشگاه
ترجمه، سياست و هنر
خوشبختي، عشق، جوانان...
دربارة آزادي
|
|
|
ذكر مناقب حقوق بشر در جهان سوم |
 |
«ذكر مناقب حقوق بشر در جهان سوم» كه به خاطرة «شهداي گمنام آزادي
ايران» اهداء گرديد و كلّ شهدا از مشروطه به اين سو را دربرميگرفت،
حاوی سلسله مقاله هائی است که از آذر 1356 به بعد در چند شماره مجله (نگین)بتدریج
انتشار یافت.همان زمان مجلّة «خواندنيها» با اجازه نویسنده به نقل آنها
پرداخت و سپس در مهر 1357 بصورت کتاب درآمد. روشن است كه انتخاب عنوان،
طنزي در خود داشت.زماني كه اين مجموعه شروع به انتشار كرد، هنوز «فضاي
باز» كذائي سربر نياورده بود، و ميشود گفت كه اوّلين يخ از جانب او
شكسته شد.حتی در تابستان 1357 که کتاب برای اجازه خروج به وزارت «فرهنگ
و هنر» رفت، چهار ماه آن را نگاه داشتند.
محتواي آن دنبالة همان مطالب «ايران را از ياد نبريم» و «فرهنگ و
شبه فرهنگ» بود، و به نقد اوضاع و احوالي ميپرداخت كه يك سال بعد
منتهي به حذف نظام گذشته گرديد.
در اين كتاب بيش از هر چيز از آثار سوء «نبود آزادي» حرف به ميان
آمده، نه آزادي عنان گسيخته، بلكه آزادي معقول، كه بشريّت به
اندازة هوا به آن احتياج دارد.
در مقدّمة كتاب آمده است:
- « ... بشر امروز كه نسبت به سرنوشت خود آگاهي و بيداري به هم زده
است، نميتواند مدّت درازي با انديشههاي پراكنده، اميدهاي واهي و «شبه
دموكراسي» زندگي كند. نگران آيندة خود است و ميل دارد كه در مسير
اطمينانبخشي بيفتد. اين مسير هرچه باشد بايد از طريق رأي آزاد مردم
تعيين گردد؛ يعني اين احساس به آنان بدهد كه در تعيين مشي و امر
ادارة كشور مشاركت آنها منظور شده است.»
- «آشكارا ميبينيم كه همة تجربههاي ديگر كه مبتني بر حكومت كردن
«عدّة معدود» بوده است، با ناكامي مواجّه گرديده است، زيرا اين
عدّة معدود پس از چندي كارشان به فساد انجاميده و براي حفظ موقع
خود و پوشانيدن اين فساد ناگزير بودهاند كه با آميختهاي از «زور و
فريب» به فرمان راندن بپردازند، و براي لوت كردن گناهي به گناهي
ديگر دست بزنند. اينان سال به سال بر مقدار «زور و فريب» افزودهاند
تا سرانجام تاب تحمّل مردم به پايان برسد و كار به انفجار بكشد.»
-- «نميتوان باور كرد كه با توجّه به طبيعت و ذات انسان هيچ
پيشرفت اصيل بتواند بدون وجود آزادي - يا تصوّر آزادي - صورتپذير
باشد.» (مهر 1357)
اين كتاب زماني كه در دانشگاه ملّي (شهيد بهشتي) «حقوق اساسي» درس
ميدادم، كتاب درسي قرار گرفت.
(چاپ نخست انتشارات توس،مهر 1357-چاپ دوم انتشارات آرمان1372)
آنچه در اين كتاب آمده است
پيشگفتار
مردم پروردة جامعة بي حقوق
انسان، يعني موجود زنده به اضافة حق
حقوق سه گانة فرد:
1- حقّ زندگي
2- حقّ آزادي
3- حقّ جستجوي خوشبختي
سه نوع تجلّي آزادي:
- آزادي تجمّع
- آزادي بيان
- آزادي از قيد بيم
آزادي سياسي در گرو سازمان است
حكومت در برابر مردم
جهان سوم در ارتباط با جهان ديگر
يادي از حقوق بشر
انسان متجدّد و انسان عقب مانده |
|
|
سخنها را بشنويم |
 |
بشارت باد كساني را كه سخنها را ميشنوند و
بهترينش را به كار ميبندند.
(سورة زُمُر - آيات 17 و 18)
«سخنها را بشنويم» كه نخستين بار در سال 1369 از جانب «شركت انتشار»
نشر گرديد، و چاپ هشتم آن در سال 1378 به بازار آمد، حاوي تعدادي
مقاله دربارة مسائل فرهنگي و اجتماعي ايران است، و از جهتي در همان
خطّ «ايران را از ياد نبريم» قرار ميگيرد.
در مقدّمه آمده است:
- «كشوري با پيچيدگي ايران، با موقع خاصّ جغرافيائيوديرينگي تاريخي،
در موضعي قرار گرفته كه به راه بردنش بايد با تأمّل و ژرفنگري
خاصّي همراه باشد.»
و ادامه مييابد:
- «ايران به چه نياز دارد؟ به پول فراوان»؟ به ارز؟ به آب و باران؟
به ذخائر معدني پايانناپذير؟ به نيروي نظامي قوي؟ به تكنولوژي
پيشرفته؟ به حمايت بينالمللي؟ به اتم؟ خوب، هر يك ازاينها ميتوانند
از جهتي كارساز باشند، ولي هيچ يك به تنهائي مشكل او را حلّ نميكنند.
او به يك چيز احتياج دارد و آن انسان است.
همين و بس. اگر آن را داشت همه چيز دارد، اگر نداشت به جائي نخواهد
رسيد.»
- «كشورهاي جهان سوّم كه يك دوران خطير تاريخ خود را ميگذرانند و
در واقع بر سر چرخشگاهي قرار گرفتهاند، اگر رابطة دستگاه حاكمة آنها
با مردم خود مبني بر كامجوئي موقّت باشد، يعني تشفّيهاي رايج رياستطلبي،
انتقام كشي، رقابتهاي گروهي، وقت گذراني و خلاصه خودبيني، در به
روي آنها باز نخواهد شد.»
«نهرو در سالهاي بعد از جنگ دوم كه شرق به حركت آمده بود ميگفت:
«بادهاي تندي بر آسيا وزان است.» اكنون بايد گفت «بادهاي تندي بر
دنيا وزان است.» اكنون بايد تلقّي ديگري درادارة دنيا در پيش گرفت،
و از اين حيث سنگينترين بار بر دوش كشورهاي «دنياي سوم» است، كه
باد تمدّن صنعتي به آنها خورده، و آنها را با انبوهي از مسائل روبرو
كرده است. حلّ اين مسائل يك اقدام هماهنگ و دليرانه ميخواهد.»
- «بايد رو به راه داشت. اين قدم اوّل است. منظور از رو به راه
داشتن آن است كه جهت حياتبخش زندگي انتخاب گردد. ذراّتي در وجود
هر جمع يا ملّت هست كه زندگي آفرين است، و برعكس ذراّتي مرگ
آفرين. اگر دومي را كنار بگذارند و نخستها را بگيرند، مجموع آنها همان
«جوهرة قومي» يك ملّت ميشود.»
- «مهم آن است كه بشود در هر موقعيّت اين «نيروي فياّض» را تجهيز
كرد.»
مقدّمه با اين عبارت خاتمه مييابد:
- «همة كساني كه دلسوز اين مملكت و مردم اند، و خود و فرزندانشان
قصد زندگي كردن در اين آب و خاك دارند، بايد «سخنها را بشنوند»، و درِ
چاره گري را باز بخواهند.»
(چاپ نخست 1368 - چاپ هشتم 1378 - شركت انتشار)
آنچه در اين كتاب آمده است
بخش نخست
همه چيز به انسان بازميگردد
چهار گزند ملّي:
- فقر
- فقدان آموزش و اختلال فرهنگي
- فقدان انگيزه
- فقدان نظم و سامان
كشور عجيبي كه ايران نام دارد
سه طاغوت:
طاغوت اوّل: فرمانرواي بد
طاغوت دوّم: عالم دنيادار
طاغوت سوم: عوام
جبر و شيوة انديشيدن احساسي
خارجيجاي فلك كژمدار را گرفته است
بگو دوستت كيست تا بگويم چه كسي
داستان شرق و غرب. ويژگيهاي غرب:
- اعتقاد به آزادي
- كنجكاوي و حادثه جوئي
- مسابقه و رقابت
پيرنوخاستهاي كه«دنياي سومش» ميخوانند
آنچه بايد به كار افتد:
- پاكيزگي برون و پاكيزگي درون
- نظافت
-- مشخّص بودن مرز حقّ
-- رو به روشني داشتن
-- كمتر گفتن و قدري شنفتن
-- تهران، پايتختي كه تبديل به پاي تخته شده است
پاسخ به يك چراي بزرگ
بخش دوم
ايران به كجا ميرود؟
- اعتياد و قاچاق
- جمعيّت
- تهران و آلودگي
- رنجوري توليد
- مشكل آموزش و جوانان
- مسئلة آزادي و مرجع
- آشفتگي فرهنگ و اخلاق
ختم كلام
آويزة سخن ها |
|
|
ايران و تنهائيش |
 |
چند مقاله
مرد تنها بزرگ است
«نيچه»
«ايران و تنهائيش» حاوي چهارده مقاله است كه جلد دومي بر «سخنها
را بشنويم» قرار ميگيرد. نام «ايران وتنهائيش» از اين جهت گذارده
شد تابنمايد كه ايران كشوري بوده است با سرنوشتي خاصّ، تا حدّي
متفاوت با كشورهاي ديگر. وضع جغرافيائي او، حدّ فاصل ميان آسيا و
اروپا، در مركز جهان شناخته شده، و در پيوستگي با سه قارّه، اين
معنا را ميرساند؛ جريان تاريخي او نيز به اين موقعيّت يگانه كمك
كرده است.
در ديباچة كتاب آمده است:
«ايران كه در يكي از حساّسترين نقطههاي جهان قرار داشته،
برخوردگاه تمدّنها و ماجراهاي بزرگ بوده است... شايد نباشد كشور
ديگري چون او كه در طيّيك دوران سه هزار ساله با اينهمه سرزمين و
قوم وتمدّن سروكار يافته باشد، كه تعدادي از آنها از صفحة روزگار محو
شده و برخي ديگر دگرگوني عميق يافتهاند... »
«از زماني كه مادها پا بر صحنة سياسي جهان نهادند تا به امروز، ايران
همواره در كارگاه زمانه حضور داشته است، زماني بيشتر، زماني كمتر؛
زماني فرمانروا، زماني زيردست، ولي هرگز از صف اوّل تاريخ عقب
رانده نشده است... »
آنگاه در متن كتاب ده مورد برشمرده شده است كه خصوصياّت ايران را
تشكيل ميدهند، و هنوز هم او را تا حدّي متفاوت با ديگران نگاه ميدارند.
آنها عبارتند از:
1- در همسايگي سه تمدّن كهن قرار گرفته بوده: ميانرودان (سومر و
بابل)، مصر، هند.
2- بر سر راه دو تمدّن بزرگ شرق و غرب واقع بوده: چين از يك سو و
مديترانه (يونان و روم) از سوي ديگر.
3- گرداگرد او را مناطق عمدة تاريخ ساز قرار گرفتهاند چون: قفقاز،
عربستان، مغولستان، تركستان.
4- محاط است از جانب سه قارّة آسيا، اروپا و افريقا.
5- از طريق دريا به سراسر جهان راه دارد.
6- همساية ديوار به ديوار نخستين كشور سوسياليستي جهان، يعني روسيّة
شوروي بوده است.
7- همساية نخستين كشور استعماري جهان، يعني انگلستان بوده است.
8- همساية ديوار به ديوار نخستين امپراطوري اسلامي جهان، يعني
تركيّة عثماني بوده است.
9- سرزميني است هم دريائي، هم كوهستاني، و هم بياباني و كويري.
10- سرزميني است که دمای هوا از نقطه ای به نقطه ای و از فصلی به فصلی تا
50 درجه سانتیگراد تغییرمی کند.
و سرانجام آمده است: «هر فرد ايراني امروز، با هر انديشه و عقيدهاي،
چه دور باشدو چه نزديك، چه كشور خود را بپسندد و چه نپسندد، ميتواند
اين اطمينان و احياناً احساس افتخار داشته باشد كه شهروند كشوري است
با سرنوشتي استثنائي.»
«شناخت اين خصوصيّات ما را بيدارتر ميدارد، كه بدانيم به سوي چه
راهي روانيم و به كجا ميخواهيم برسيم.»
(شركت سهامي انتشار-1376)
آنچه در اين كتاب آمده است
آرزو و اندرز سنائي
تاريخ بخوانيم
ايران و تنهائيش در گذر تاريخ
همة راهها بسته است مگر يك راه (تغيير از پايه)
مشكل جوان بودن
آيا ملّتها هم پير ميشوند؟
اگر معيار نباشد...
دنيا را به خودي و بيگانه تقيسم نكنيم (به عيار ارزش انساني بسنجيم)
انديشة گراينده به اشراق، و انديشة گراينده به خرد
چگونه ميتوان ايراني بود؟
چگونه ميتوان ايراني نبود؟
جستجوي توازن
آزادي و نا آزادي
كدام رويارويي
ايراني كيست؟
|
|
|
ايران چه حرفي براي گفتن دارد؟ |
 |
مجموعة 9 مقاله است كه به دنبال «ايران و تنهائيش» ميآيد. نام
كتاب ميخواهد بگويد كه ايران در اين دنياي پر از سؤال، چه حرفي
براي گفتن به جهانيان دارد؟
در سرآغاز آن آمده است:
- «ما كه اينك در آستانة قرن بيست و يكم قرار گرفتهايم و وظيفه
داريم كه كشور خود را به نسل آينده تحويل دهيم، آيا به آن آگاهيم
كه چه وظيفة سنگيني بر دوش ماست؟ در تاريخ ايران كمتر نسلي يك
چنين مسئوليّتي برعهده داشته، زيرا بايد به انتظارهائي كه خاصّ اين
زمان است پاسخگو باشد، در كشوري كه هم جغرافيايش حساسيّت خاصّ دارد
و هم تاريخش.»
دنیا در بحرانی که دست و پا می زند:بحران محیط زیست .بحران اخلاقی و نیز
بحران سیاسی-که نشانه اش در 11 سپتامبربروز کرد-چه راهی برای خروج از بن
بست می تواند در پیش بگیرد؟در این کتاب.((خرد جهانی)) پیشنهاد می شود((یعنی
جوهره و وجه مشترک همه تم |