بخش عمده مفاد این مقاله را، من پیش
از این در نوشتههایم به صورت پراكنده نوشتهام، و در مقدمههایی كه در
آخرین كارم «درس حافظ» افزودهام، نیز مقدمه سوم كتاب درباره همین درك
منطقی كلام حافظ، و مقولهای است كه باز گفتن آن را تكرار بیحاصل نمیبینم
و حتی به عنوان یك معلم و یك پژوهشگر، خود را مسئول بازگفتن آن میدانم.
كلام حافظ را، تنها با كتاب لغت، با
روایات غابلاً بیاساسی كه در تذكرههای شعرا میخوانیم، و یا حدس و
گمان و مفسرانی مانند سودی بسنوی و مولف شجاع! «حافظ خراباتی» نمیتوان
فهمید. حافظ، پیش از آنكه به عنوان یك شاعر مورد مطالعه باشد، متفكری
است كه پس از سالیانی آموختن و تجربه در كنار اهل مدرسه، نشست و
برخواست با اهل خانقاه، پیوستن به طبقه حاكم و راه یافتن به دربارها، و
سرانجام نوامیدی از همه آن آشنایان ناآشنا، خود را «غریبی در وطن»
یافته كه از یك سو با زاهد و صوفی و شیخ و واعظ و مفتی و قاضی و فقیه و
محتسب شهر سر سازش ندارد و فاش میگوید كه «چون نیك بنگری، همه تزویر
میكنند» و از سوی دیگر برای بازگفتن این درد بیدرمان قرون و اعصار، در
زمانه خود، جامعه بیداری نمیبیند تا كوس این رسوایی را بر سر بازار
تاریخ بكوبد، هرچند كه گاه دل به دریا میزند و همین كار را میكند.
درك درستی از كلام و اندیشه حافظ نیازمند توجه به نكات بسیاری است كه
اهم آنها را بدین گونه میتوان خلاصه كرد:
یكی اینكه روایات تذكرهنویسان غالباً معلومات
درستی درباره زندگانی و احوال نویسندگان و شاعران به دست نمیدهد، به
عبارت دیگر اساس كار آنها یك مسئولیت تاریخی نبوده، و آنچه را از این
و آن میشنیده، نقل میكردهاند، و جامعه پیش از قرن بیستم هم از آن
انتظار بررسی پژوهشگرانه نداشته است. بسیاری از این روایتها، حتی در
مناقبنامههایی چون اسرارالتوحید و مناقبالعارفین افلاكی با اقوال
و احوال بوسعید و مولانا جلالالدین جور نمیآید، و محمدبن منور و
افلاكی هم قصد دروغپردازی نداشتهاند، چرا؟ كه هدف آنها از ضبط و
نقل روایات، كاربرد ارشادی و تعلیمی یك روایت بوده، نه ثبت یك
واقعیت!
نكته دوم اینكه حافظ با مشاهده مكرر ریاكاری در
بسیاری از پیشوایان شریعت و طریقت، و در كارگزاران جامعه، كه آنها
نیز مدعی دینداری و اجرای عدالت بودند، به مقابله با اهل ریا
برخاسته، و این مقابله را به قرون و اعصار پس از خود نیز گسترش داده،
و این هرگز مقابله با دینداران راستین نبوده است.
ادامه مطلب